بی همگان...

در عصر اولین روز جدی کاری بعد از آن همه شلوغی و دید و باز دید عید به یک باره چقدر تنها شدم وقتی دلتنگ آمدنش به خانه بودم همراهم را برداشتم و برایش نوشتم:

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاک باران خورده

بازم سلام البته اینبار خییییلی خوشحال تر!!! از اونجایی که مژگان بانو؛ بانوی مادر!!!!!! چند مدته قسمت پیام های وبلاگش غیر فعاله ؛ از طرف من هم قدم نورسیده شونو[ماچ] هم سال نوشونو تبریک بگید[گل] بازم از نظرای امیدبخشتون ممنون.

یاسهای آرام

سلام ... سال نو بر شما و خانواده محترم مبارک ... شاد و موفق باشید

خاک باران خورده

سلام با کمال ناراحتی که چرا هر وقت میام [ناراحت][ناراحت][ناراحت] بانو منتظر قدم هات روی خاک باران خورده ام هستم. چشم انتظار م نگذار!

شکوفه یاس

سلام بانو احوالتان؟ خوب هستید؟ دلم برایتان تنگ شده بود. امروز با انیس صحبت می کردم، ذکر خیر شما و مژگان بانو شد. قرار گذاشته ام بروم و کوچولوی انیس را ببینم. شما از طرف من به مژگان بانو هم تبریک بگویید.

شکوفه یاس

راستی اسم فرشته کوچولوی مژگان بانو چیست؟

چکاد

سلام خانم معلم ... منتظر مطالب قشنگتون هستیم...اینجا سوت و کور شده کمی

غريبه

سلام بهترین بهانه برای اشنایی . . . وبلاگت را تازه کشف کردم . اول میخوام یه چرخی بزنم توی وبلاگت . دوباره برمیگردم

خاک باران خورده

س......... سلام مطمینید حالتون خوبه بانو؟؟؟؟؟ امروز یه نگاه به کامنتای اولین نوشته هام کردم دیدم شما نوشته بودین : رسیدن خیلی سخته مگه نه؟! حالا این منم که می نویسم : رسیدن سخته مگه نه؟! به روزم و منتظر ردپاتون روی خاک باران خورده!

مونا

سلام...خوشحالم که بعد از این همه مدت هنوزم به وبلاگ نویسیتون ادامه میدین...امیدوارم که منو یا دتون بیاد..به امید موفقیت شما..